
ترجمة :حسن اشعري «نقده»
چيز عجيب و غريبي نبود.شايد براي هر كس ديگري هم اتفاق مي افتادخاصه براي او،با آن ذهن هميشه مشغولش.خودش به شوخي گفته بود :((انگار يه حموم قديمييه،با خزينه وآتش دان ترسناك.در تاريك روشني وهم آلود ويك دنيا هنگامه وغوغا در ميان توده اي بخار غليظ...))
ممكن است هر كسي به اين حالت دچار شود كه نتواند احساس كند كيست يا چيست كه او را آزار مي دهد.مخصوصا او با آن همه خاطرات آشفته ودرهم.آنچنان كه گوئي با خاطرات هزاران انسان ديگردرآميخته باشد.انسانهاي آشنا وغريبه.مدام مي گفت:((سالهاست گريبانگيرم شده.))
منظور او دلهره اي بود كه آزارش مي داد .ترس و بيم ويك دلواپسي عجيب كه گمان مي كرد از گذشته هاي دور،از دوران كودكي اش سر چشمه گرفته.اما حالا مدتي است كه مي گويد:((از يه شب برفي شروع شد.))....
دوای نوسراوه که(ادامه مطلب)ا
۲۷ی ئاگۆستی ۱۹۷۹ (۵ی خهرمانانی ۱۳۵۸ ی ههتاوی)، فڕۆکهخانهی شاری سنه. ۱۱ کورد له بهردهم تیرباران کردنی هێزهکانی سپای ئێران دان. سادقی خهلخالی حوکمی کوشتنی ئهم ۱۱ کوردهی دهرکردبوو. وێنه گری ئهم وێنهیه "جههانگیر ڕهزمی" ه که ئهو کات وێنه گری ڕۆژنامهی ئیتلاعات بوه. ئهم وێنانه له گهل ههندێ وێنهی ترا له ڕۆژنامهی ئیتلاعاتی ئهو کاتدا بڵاو بوهتهوه، بهڵام له بهر مهترسی ئهمنی ناوی وێنگرهکهی نانووسرێت. ههر دوای ئهوه ئاژانسی ههواڵنێری یۆنایتێد پرێس له ئاستی دونیادا ئهم وێنانه بڵاو ئهکاتهوه.
پاش چهند مانگ ئهم وێنهیه(وینه ی شماره ۴) خهڵاتی پولیتزێر ی بردهوه، که بهناو بانگترین خهڵاتی ڕۆژنامه وانیه له ئهمریکادا و ههموو ساڵێک(له ۱۹۱۷هوه) به چاودێری زانکۆی کۆڵۆمبیا به باشترین ڕۆژنامهوان ئهدرێت
برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید
دوای نوسراوه که(ادامه مطلب)ا
بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفريشان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگها و آشوبهاي منطقه او و خانوادهاش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.
تحصيلات متوسطهاش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلمسازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.
او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتيست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.
قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بيشك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلمهاي هشت ميليمتري به فيلمسازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميليمتري است. فيلمهاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.
با فيلم زندگي درمه، مسير تازهاي در كارنامه او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بينالمللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسبها به جرگه فيلمسازان حرفهاي پيوست.
اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ سينماي ايران است.
آوازهاي سرزمين مادريام دومين فيلم بلند اوست. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير ميكشد.
لاكپشتها هم پرواز ميكنند سومين فيلم قباديست كه به نحوي مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشايد.
جدیدترین ساخته:
نیوه مانگ
مامو، نوازنده پير و سرشناس كردستان، همراه فرزندانش سفري را براي اجراي كنسرت در عراق پس از صدام آغاز ميكند. در اين سفر، كاكو مرد ميانسالي كه خود را ارادتمند مامو ميداند، به عنوان راننده و با اتوبوسي كه از دوستش قرض گرفته است، او را همراهي ميكند. مامو يكييكي فرزندانش را كه در نواحي مختلف زندگي ميكنند جمع ميكند، اما آخرين پسرش پيش از سوارشدن به اتوبوس از پدر ميخواهد دقايقي از ماشين پياده شود. پسر به مامو ميگويد كه «پير» روستا گفته كه بهتر است مامو به اين سفر نرود زيرا هنگامي كه ماه كامل شود براي او اتفاقي خواهد افتاد. مامو ميگويد به هر طريق كه باشد اين سفر را ادامه خواهد داد زيرا سالهاست جلوي كارش گرفته شده است. مامو به سراغ زن خوانندهاي به نام هشو (به معناي خوشه انگور) ميرود كه سالهاست همراه 1334 زن ديگر در تبعيد زندگي ميكند اما هشو صداي پيشينش را همراه با اعتماد به نفس از دست داده است. آنها در مسير عبور از مرز با حوادث و موانع متفاوتي روبهرو ميشوند.
وبا حضور:
هديه تهراني ................. هشو
گلشيفته فراهاني .......... نيوهمانگ
حسن پورشيرازي ........... افسر انتظامي
..........................................................................................................او میگوید
قبادی:
--- اين يك واقعيت است كه بچههاي كرد مينها را جمع ميكنند و آنها را ميفروشند. خريدار بخشي از يك سازمان است كه مينهاي خريداري شده را مجدداً به دولت ميفروشد. دولت آنها را براي جنگهاي دوباره در زمين دفن ميكند و براي دوباره جمع كردن آنها بچههاي بيشتري كشته ميشوند. تراژدي منطقه اين است.
---مردم كُرد هيچ يك از مرزهاي اين سه كشور(ترکیه-ایران-عراق) را نميشناسند، آنها بدون توجه به اين مرزها تنها در ملت خود هستند. وضعيت در كردستان تركيه بسيار وخيم تر از ايران و عراق است.
در زماني كه كشتار كُردها در تركيه اتفاق ميافتد. ايران و عراق از حمايت نيروهاي خارجي، بريتانيايي و برزيلي برخوردار بودند. در تركيه چنين نيروهايي هستند تا حداقل، اندكي اخبار بيرحميها را فاش سازند. در آنجا قساوتها در خفا اتفاق ميافتد و آزادانه به حيات خويش ادامه ميدهد در حاليكه سياستمداران در قدرت خويش، پيش ميتازند. در تركيه براي مردم كُرد هيچگونه هويتي به عنوان موجود انساني وجود ندارد. آنها بي نام و نشان و بدون اينكه در جايي نشاني از خود بر جاي بگذارند قتل عام ميشوند آري در آنجا هيچگونه جنايتي عيله انسانيت وجود ندارد، چرا كه هيچگونه شاهدي وجود ندارد.
---من نمیتوانم از کار دست بکشم. باید فیلم بعدیام را در تهران بسازم. حتی اگر آن را به شکل زیرزمینی و مخفیانه بسازم. چون از مرگ میترسم. همزمان 6 پروژه در سر دارم. میخواهم پیش از مرگم بيست فیلم در کارنامهام داشته باشم. از این به بعد به جای دو سال یکبار، هر سال در تورنتو خواهم بود. ما باید برای آزادی هنرمندان زن بجنگیم. این حقیقت زندگی ماست. این واقعیت است. این مسئله آزادی بیان است
---حتی سراغ شهر هم که میروید، یعنی در واقع توی اتوبان هم که رانندگی میکنید، توی دستاندازهایش میخواهید بروید؟
هست، آخر هست. پر از دستانداز است تهران. ایران همهاش دستانداز است، از همه لحاظ! من نمیتوانم به موضوع پیتزاخوردن و پیتزافروشی و... بپردازم. نمیدانم، چیزهای شیک را اصلاً نمیبینم.
الان تمام بحثهایی که در ایران هست همه نگرانکننده است. من نگران فردا هستم. سرزمینام است، نگرانش هستم. و این میشود مسئلۀ تو و... وقتی از توی خیابان داری رد میشوی، میدانم زندگیهای خوبی توی این خانهها و توی آپارتمان شکل میگیرد، ولی مساله من آن آدمی است که دارم میبینم و شرایط بدی را دارد میگذراند. معلمی که شرایط سختی را میگذراند و تصمیم گرفته خودکشی کند با چهارتا فرزند...، اینها مسئلۀ من میشوند و همه اینها میآیند.
-------و ناگفته های که تصویر میشوند.
روژوان
امشبم را با این قطعه، به لرزش روح میگذارنم:
من چاقو به چاقو ساییدم، گردن پسر را جابهجا کردم، دعا خواندم، گریه کردم، معطل کردم،
تا میتوانستم معطل کردم.
اما هیچ قوچی نیامد.
هیچ قوچی نیامد.
هیچ قوچی.
و من پسرم را کشتم.
ارسال شده:
(با تشکر از مدیریت وبلاگ رویای های سوخته برای ارسال این مطلب)
۱)بعداز وقو ع ماجرای "جشنواره فعاليتهاي كانون هاي دانشجوي" و در پي مخالفت بسيج وحراست با مجري شدن يكي از دختر هابه بهانه بد حجابي جشنواره بي مجري ماند؛روز دوم جشنواره و دو باره در پي مخالفت با نوازندگي دانشجوي دختري كه از دانشگاه تربيت معلم آذربليجان دعوت شده بووبا قتع بلندگوها د جشنواره آ خرين نفسهاي خودرو كشيد ؛ جشنواره با شكستن غرفه ها و اغتشاش به پايان رسيد.
و بلاخره ماجرا هاي اين چند هفته دانشگاه منجر به ايجاد تجمع ديروز در ساختمان اصلي دانشگاه شد. تجمع با حضور تعداد زيادي از دانشجويان وسردادن شعارهاي كه خواهان جوابگوي معاونت دانشگاه و استعفاي مديريت امور دانشجويان شروع شدوسپس با جوابهاي نا منطقي و تهديد هاي معاونت دانشگاه زمينه براي ايجاد يك تحصن نامحدود فراهم شد.انجمن اسلامي ، انجمنهاي علمي ، بسيج دانشجوي ،و...حمايت خود را از شوراي صنفي دانشگاه در برگذازي تحصن فردا اعلام كردند.
۲)
امروز تو دانشگاه جو يه جوراي بود انگار قرار نيست اتفاقي بيفته.گفتم برم سلف تا بلكه شايد تا بعد نهار بچه ها خودشون رو نشون دادن.
نهار هم تموم شد ولي باز خبري نشد.يكي از دوستان اطلاعيه اي كه رو درب ورودي بوفه كه ورودي دفتر كانونها هم هستش خودنماي ميكرد رو به هم نشون داد:
شوراي صنفي به جلو گيري از سياسي شدن تحصن يكي خواسته هاي خودشو از پنج بند اصلي حذف كرده ودر ضمن به بهانه اينكه بعضي ها به زور خواستن بندهاي ديگري رو به انها تحميل مسئوليت هيچ گونه تجمع و تحصني رو امروز بر عهده نميگيرد .... .
به همين سادگي؛ كلي دانشجو رو سفره كردن، باورم نميشد اينا همو ناي بودن كه ديروز تو تجمع حرف از حقوق دانشجو ميزدند، يعني اينا هموناين كه ديروز اين همه دانشجو به خاطرشون از درسشون زدن حالي چي شده اين طوري شونه خالي ميكنن.....
ديگه اوضاع بدتر ازين نميشه ... . الفا تحه
بندي كه اينا حرف از تحميل كردنش ميزنن ، جلوگيري از كميته انضباتي شدن بيخود داشجويان بود كه حدود بيش از 150 امضاء ديشب توسط آ قاي س.خ جمع شده بود و سپس جهت تصميم گيري به شوراي صنفي تسليم شد ولي با كمال تعجب شوراي صنفي به قول خودشون زير فشار نرفت؛ آيا واقعا اضافه كردن بندي كه بيش از 50 درصد خوابگاهي ها خواهان اضافه كردن آنند تحت فشار قرار دادن است؛ اين شورا كه اهداف دانشجويان را اهداف خود معرفي ميكند پس چرا اين هدفشون رو قبول نداره و به خاطر آن مي زن زير همه چي....... باور نميكنم ماجرا به همين سادگي بوده باشه
۳)
امروز بلاخره تونستم ته و توي اي جريانات رو در بيارم:
«شوراي صنفي به قول خودشون براي جلو گيري از سياسي نشدن تحصن بند دوم يعني لغو تفكيك جنسي در برنامه هاي فرهنگي و بازديدهاي علمي و.... رو لغو كرده بود. ديشب كه شوراي صنفي و انجمن اسلامي به هم تو خوابگاه جلسه داشتن اعلام كرده بود كه حاضر نيست كه در تحصني كه محكوم كردن كارها يا به قولي خرابكاري هاي بسيج در جشنواره كانونها يكي از اهداف آن است؛ با بسيج كه حمايت خود رو از تحصن اعلام كرده بود همكاري كند ولي از انجا كه نوشتن اي دليل برا لغو تحصن عواقب بدبي رو در پي دارد تصميم بر اين شده تا مسئله امضاء هارو بهانه كنند كه با مخالفت انجمن مواجه شد كه همين امرباعث بود كه انجمن در تحصن شركت نكند. »
امروز عده اي با جمع كردن امضا در دانشگاه حمايت دو باره خود رو از شورا و هر 5 بند قيلي براي برگزاري تحصن اعلام كردن كه حدود 180 امضاء جمع شد، به اين شكل تحصن كم كم داشت دوباره جون ميگرفت ولي نه چندان مستحكم.
تجمع از ساعت 12 ضهر در بي سي ( ساختمان اصلي دانشگاه ) شروع شد. شعار ها همون شعارها قبلي بودن ولي هنوز سخن چندان از تفكيك جنسي به ميان نيو مده بودو بيشتر بر محور مشكلات خوابگاه دختران و معضلات سرويس و وعده هاي بود كه به آنها عمل نشده بود واين بار نيز قاليچي درميا دانشجويان متحصن حاضر شد.... و دم از مذاكره ميزد كه با مذاكره هر كاري ميشود حل شود كه بله چطور مسئله هسته اي ايران با مذاكره در سازمان ملل و .... و اين جو حرف ها سخنراني به جلسه پرسش و پاسخ كوتاهي كه بيشتر در مورد خوابگاه دختران و مشكلات مديريت بابا لو بود كشيد كه در آخر با تهديد كردن واينكه دانشگاه زير بار هيچ گونه اعمال زوري نميرود با ترك تحصن توسط قاليچي تمام شد .
اين قاليچي اي بود كه در تجمع روز شنبه حرف از سازش و حل كل مسئله ميزد تا از ايجاد تحصن در روز يكشنبه جلو گيري كند. ولي امروز با جبهه گيري كامل واينكه دانشگاه به هيچ وجه خواسته ها و استعفاء دكتر بابالو رو قبول نميكنه تجمع را ترك كرد.
ولي از ان جهت كه دانشجويان در تجمع خواهان حل كل مشكلات خود بودن دست به ايجاد يك تحصن نا محدود زدن و قرار بر اين شد كه امشب رو در بي سي بمانند.
۴)
امروز تحصن روز دوم خود رو میگذراند، دانشجویان متحصن با پخش و چسباندن اطلاعیه های به در و دیوار و کف حیات خواسته بودن تا کلاس ها رو تحریم کنند و به آنها بپیوندند.تعداد کمی از کلاسها تعطیل شدن و بقیه کلاسها با تعداد کمی برگذارشد این در حالی بود که دانشجویانی که در کلاسها شرکت نکرده بودند در تحصن هم نبودند وبیشتر تو خوابگاه مونده نزدیکی های ظهر متحصنین با چیدن سینهای نهار از سلف تا محل تحصن احتراز خود رو اعلام کردند . بعد از ظهر تحصن تا ساعت چهار با همراهی دخترها ادامه داشت. ولی از آنجا که دخترها اکثرا خوابگاهی بودن باید به شهر بر میگشتن؛ تحصن رو ترک کردند تا فردا صبح دوباره به آنها بپیوندند.
تحصن تا شب ادامه داشت ودوباره امشب رو هم متحصنین در صحن bc(ساختمان اصلی دانشگاه) رخت هاشون رو پهن کردند.
انجمن اسلامی بیانیه ای داده بود و در آن از کلیه دانشجویان خواسته بو د که در تحصن شرکت کنند. این بیانیه در جمع متعصنین اجازه خوندن نگرفت و فقط به صورت اطلاعیه ای بر روی پانل ماند.
شب با سخنرانی شورا متحصنین( که اکثریت آنها عضو شورای صنفی هستند) و روشن سازی مسائل و بندهای درخواستیشان و مشکلات موجودپرداختند .
وتصمیم بر این شد تا فردا دست به اعتصاب غذا بزنند.18نفر از متحصنین امادگی خود رو برای اعتصاب غذا اعلام کردند.
حدودای ساعت 12.30 امشب حدود 40 ،50 نفر از خوابگاها به سمت bc حرکت کردند و سر دادن شعار های چون دانشجو ،دانشجو ، حمایت ،حمایت. جهت اعلام حمایت کامل و جلو گیری از شکست به جمع متحصنیت پیوستند.
۵)
صبح تحصن با سر دادن شعار آغاز شد متحصنین با دست های در دست هم همکلام قسم خوردن که: به شرافتم قسم تا رسیدن کامل به خو استه هام از جان در این تحصن مایه بذارم. محمد .ح.ن یکی از دانشجویان با بستن دست و دهان خویش نهایت احتراز خود رو اعلام کرد.دخترها از ساعت نه به جمعمان پیوستن تحصن همچنان با غرور کامل ادامه داشت.
ظهرو با همخوانی آهنگهای فریدون فروغی و سر دادن شعار تا شب ادامه دادیم. امشب رو تو دانشگاه برو ی سنگهای کف سالن خوابیدیم. الان 24 ساعت از اعتصاب غذا میگذره.
۶)
امروز تقریبا تمام دانشجویان دختر وپسر خوابگاهی دانشگاه به ما ملحق شده بودنو حالا روز چهارم تحصن رو لحضه به لحضه با ما باشید:
. یکی از دانشویان دختر که از دیروز عصر اعتصاب غذا کرده بود حالش به هم خورد و به درمانگاه شهر سهند منتقل شدولی دو باره در حالی که سرم به دست داشت به جمعمان ماحق شد.
. الان 37 ساعت از اعتصاب غذای 23 نفر از دانشجویان میگذرد.
. شورای دانشگاه از شورای متحصنین جهت مذاکره دعوت کرد.شورا خواهان گفته که مسئولین باید برای مذاکره به bc بیاین زیرا آنها به کاخ سفید (ساختمان رئیس دانشگاه و مشاورومعاون و...)نخواهند رفت.
. 2 نفر از دانشجویان دستاشونو به هم بستن تا بدین گونه احتراز خود رو اعلام کنند.
. نهار رو تو دانشگاه خوردیم.
. بعد نهار بچه آهنگهای فریدون فروغی رو همراهی میکردند:
دلم یه زندون داره تو میدونی...
غم تو دلم زندونی ...
هرچی بهش میگم تو آزادی دیگه ، میگه دوست دارم تو میدونی
پشت این پنجره ها دل میگیره....
. یکی از اعضای انجمن اسلامی با چسبوندن کاغذ به سینه واینکه: نه شوراصنفی نه انجمن اسلامی من دانشجو هستم به ما پیوست.
. متن خبری سایت تبریز نیوزدر مورد متحصنین قرائت شد.
. دانشجویان ارشدی هم به جمع متحصنین پیوستن.وبا همراهی شعار : آی بچه ها مچکریم....
. 39 ساعت از اعتصاب غذا گذشته ،یک دیگه از دانشجویان بیهوش شد دانشگاه آمبولانس یا ملشینی در اختیا رآنها نگذاشت او رو با ماشین بچه ها به درمانگاه بردند.
. پیملان.غ تو جلسه با چناقلو بی حال شد.
. ساعت 2.5 ظهر خانم مریم.چ از حال رفت وبا آمبولانس منتقل شد.
. بچه ها ی که تو اعتصاب غذا بودند با باز و بندهای که شعار داشتند مشخص بودن.
. تحصن همچنان ادامه دارد.
.ناصر.ت از ناحیه دست به شدت مجروحشد وکف bc با لکه های خون رنگ شد.
محمد .ح.ن بیهوش شد ،آمبولانس حاضر بود.(همون نفری که دهان و دستاشو به نشونه احتراز بسته بود)
. بدری بیحال شد یکی از دختر ها با وضع وخیمی به بیمارستان منتقل شدن.
. بعد نهار قرار شد دو باره به جلسه بروند. به همین خاطر دوباره هم قسم شدیم.
. بچه های که به بیمارستان منتقل شده بودند کم کم به جمعمان پیوستند.
. میلاد همون پسری که دستاشون رو به احسان بسته بود هم بی حال شد.
. اخبار و عکسها در سایت تبریز نیوز پخش میشد
. علی.ق همون پسری که به نشونه احتراز دو روز بون کفش به دانشگاه رفت هم تو حیات بیهوش شد.
. جلسه تمام شد. صورت جلسه توست اعضای شورای دانشگاه پاره شده بود. رئیس دانشگاه هیج گونه قولی نداده.
. نهار رو تو دانشگاه پخش شد.
. دانشگاه متحصنین رو دوباره به مذاکره فراخواند.
. الان ساعت 5 بعد ازظهر وتحصن همچنان ادامه داره.
. تمام بچه ها یکصدا با زدن درها و پانل های فلزی و فریادهلی گوش خراش آخرین حمایت ها رو نشون دادن.گوشام هیچ صدای حتی فریاد های خودم رو نمیشنید جیغ ها کر کننده بودند . وای...
. جاسه تمام شد بچه ها از پله ها پایین می اومدن که با فریادها که دانشگاه رو به لرزه افکنده بود تشویقشون کردن.
. بعد از بچه ها شورای دانشگاه حتی رئیس دانشگاه(چناقلو). حاج آقا صفای،قالیچی و... وارد جمع شدن.
. صفای سخنرانی کرد.
. با خواندن متن صورت جلسه معلوم شد که به همه خواسته مخصوصا مسئله سرویسها و کیفیت غذاهاو..جواب داده نشده.
. بیشتر بچه ها بانتیجه حاصل شده موافق نبودن وجمع به شلوغی کشیده شد. وشورای دانشگاه جمع رو ترک کردند.
. همه دم از ادامه تحصن تا رسیدن 100 درصد خواسته ها بودند.
. شورای متحصنی به جلسه نشستن.
. یکی از اعضای شورا : امیر. ا به نمایندگی از شورا جهت جوابگوی حاضر شد. ولی جوابای چندان قانع کننده ای نداشتن و بر اساس اینکه با تحصنی دیگه هرگز نمیتوان امضای رئیس دانشگاه رو گرفت واین که با ادامه تحصن این خواسته های رو که به آن رسیدیم و برای آنها امضا کتبی گرفته شده هم از بین میرون پایان تحصن اعلام شد.
. و بچه ها با حوشحالی و شادی های کاذب تحصن پایان دادن.
« این بود ماجرای یک تحصن »
نوی ترین هه واله کان له دوای نوسراوه که دا ببینن
هه مو روژه نوترینی هه واله کان
جدیدترین اخبار روز ایران و جهان را در ادامه مطلب ببینید
بو ديتني بابه ته کان كليك بكن سه ر وينه كه
رونان كورد PUKmedia پهیامنێر ژوان ماف
مقالات و اخبار (هه وال):
خبر تصویری:
دوای نوسراوه که(ادامه مطلب)ا
تکایه بو به هیز کردنی ئه و بابه ته یاریمان دن
دوای نوسراوه که(ادامه مطلب)ا



